تبليغاتX
پاییز تنهایی

هنگامي كه از دوست خود جدا مي شوي غمگين مشو

زيرا ان چيزي كه تو در او از هر چيزي دوست تر ميداري بسا كه در غيبت او روشن تر باشد.چنان كه كوه نورد از ميان دشت كوه را روشنتر مي بيند.

و زنهار در دوستي غرضي نباشد مگر ژرفا دادن به روح.

 

14 مهر روز دامپزشك را به همه هم رشته اي هاي عزيزم تبريك ميگم .موفق باشيد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 22:1  توسط ارش  | 

تقديم به حسام عزيز

زندگي مي تواند زيبا تر از ان چيزي باشد كه مردمان به ان رضا مي دهند.

خرد مندي در عقل نيست بلكه در عشق است. اه تا كنون زياده محتاطانه زيسته ام. بايد بي قانون بود تابتوان از قانوني تازه پيروي كرد.

اي رهايي!اي ازادي تا هر جا هوسم پيشروي كند خواهم رفت. اي انكه دوستت دارم با من بيا.تا دورترين جايي كه بتواني بروي  تورا خواهم برد....

نظر شما چيه در اين مورد؟

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 22:17  توسط ارش  | 

اندوه پرست

كاش چون پاييز بودم... كاش چون پاييز بودم

كاش چون پاييز خاموش وملال انگيز بودم

برگ هاي ارزوهايم يكايك زرد مي شد

افتاب ديدگانم سرد مي شد

 

اسمان سينه ام پردرد ميشد

ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد

اشك هايم همچون باران دامنم را رنگ ميزد

 

وه.... چه زيبا بوداگر پاييز بودم

وحشي وپرشور و رنگ اميزبودم

در كنارم قلب عاشق شعله ميزد

 

پيش رويم چهره تلخ زمستاني جوان

پشت سر منزلگه اندوه ودرد وبدگماني

كاش چون پاييز بودم

كاش چون پايز بودم...

 

براي صوناي عزيز كه پاييزرا دوست دارد.و مثل روز هاي پاييزي خاموش پرشور زيبا و دوست داشتني است

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 19:55  توسط ارش  | 

تقديم به ميتراي عزيز:

چه مي شد اگر خدا انكه خورشيدرا

چون سيب درخشاني در ميانه اسمان جا داد

انكه رود خانه ها را به رقص در اورد وكوه ها را برافراشت

چه مي شد اگر او؟ حتي به شوخي!!

مرا وتو را عوض ميكرد:

مرا كمتر شيفته

ترا زيبا كمتر

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 23:33  توسط ارش  | 

براي دوست عزيزم فرهاد:

امروز زندگي در برابر چشمانت كم اورد.وتو امروز خوشحال بودي پس از هفت سال. فرهاد عزيز :

تو هفت خان زندگي را پشت سر گذاشتي.امروز و تمامي لحظه هايش حق تو از زندگي است. ارزو مي كنم برقي كه امروز در چشمانت بود براي هميشه پايدار بماند.

 

وبراي خودم:

بدترين شكل دلتنگي براي كسي ان است كه در كنار او باشي وبداني هرگز به او نخواهي رسيد.

 خداي من:ما را هميشه عاشق كن

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 23:2  توسط ارش  | 

پنجاه هزار بار برگ ريزان راديدم

افتادن و غلطيدن وپوسيدن برگ ها را

پنجاه هزار بارخش خش بي جان انها را زير كفشهايم احساس كردم

دركف دستم ودر نك انگشتانم

اما ديدن برگ ريزان باز هم دلم را به درد مي اورد

بخصوص برگ ريزان در بلوار ها

بخصوص اگر بلوط باشد

بخصوص اگر بچه ها از انجا بگذرند

بخصوص اگر هوا افتابي باشد

بخصوص اگر ان روز خبر خوشي درباره دوستي شنيده باشم

بخصوص اگر ان روز قلبم درد نگرفته باشد

بخصوص اگر ان روز يقين داشته باشم كه انكه دوستش دارم

دوستم دارد

بخصوص اگر ان روز با انسان ها وبا خودم اشتي باشم

ديدن برگ ريزان دلم را به درد مي اورد....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 0:53  توسط ارش  | 

 
+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 21:49  توسط ارش  |